تبليغاتX
در حسرت یار . . .

در حسرت یار . . .

روي هر شانه سري تكيه كند وقت وداع سر ما وقت ودا تكيه به ديوار كند

آخرین قطره از دریای عشق در سال 85

سلام ....

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

اولا به خودم وظیفه می دونم در اینجا از همه دوست جونایه گلم که با شاخه گل هاشون خوشحالم کردن و منو به ادامه کار امیدوار کردند تشکر کنم

تا یادم نرفته بگم اولین پست من تو ساله جدید همون ساعات اولیه خواهد بود یعنی یه نیم ساعت ، یک ساعت بعد از سال تحویل .

تو آخرین پستم هم دوستان می خوام از استاد شعر و غزل ، استاد ایهام و کنایه ، استادی که در ادبیات ایران و جهان چون گوهری تابناک در بلندترین قلعه های افتخار و سربلندی می درخشد بگم آره درست حدس زدی خواجه حافظ شیرازی

از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي ز كوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي
كه قارون را غلط ها داد سوداي زر اندوزي چو گل گر خرده اي داري خدارا صرف عشرت كن

 

كه زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است

 

به گلزار آي كز بلبل غزل گفتن بياموزي به صحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشاني

 

مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي چو امكان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست

 

كلاه سروري آن است كز اين ترك بردوزي طريق كام بخشي چيست ترك كام خود كردن
كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي سخن در پرده مي گويم چو گل از غنچه بيرون آي

 

مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست

 

خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي ميي دارم چو جان صافي و صوفي مي كند عيبش

 

كه حكم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين اي شمع

 

بيا ساقي كه جاهل را هني تر مي رسد روزي به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

 

كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزي مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش

 

ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي نه حافظ مي كند تنها دعاي خواجه تورانشاه

 

جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده

 

 

 دوستان در پرتو الله       همیشه شاد باشین و برقرار

عیدتان نوروز

نوروزتان پیروز یا علی مدد 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 1:57 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

این عشق چه عشق است؟ ندانیم که چون است
عقل است و جنون است و نه عقل  و نه جنون است
فرزانه چه دریابد و دیوانه چه داند؟
از مستی این باده که هر روز فزون است
ماهی ست نهان بر سر این بحر پریشان
کاین موج سرآسیمه بلند است و نگون است


مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
جان دل و دیده منم گریه خندیده منم
یار پسندیده منم یار پسندیده منم
کعبه منم قبله منم سوی من آرید نماز
کان قبله نما خم شد و بوسید مرا

سلام خدمت دوست جونایه گلم بازم یه چند قطعه از غزلهای استاد سایه امید وارم خوشتون بیاد

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/20ساعت 5:59 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

احساس یه فرشته

داستانک
یه روز یه جایی دور نزدیکیایه شهر عشق  دردهکده غم روستای حسرت یه فرشته مهربون و ناز در جلد یه انسان متولد شد این فرشته از همون روز اول زندگی انسان گونش به یه حقیقت بزرگی که انسانها پس از چندین سال عمر یا به اون نمی رسند یا میرسند مفهومشو نمی دونن رسید
که اونم چیزی نبود جز عشق آره عشق عشقی که خیلی از آدما ازش دم میزنن اما قسم میخورم عمدتا عشق=سکس میدونن اگه باور نداری یه نیگاهی به اطرافت بنداز میبینی!! آره این فرشته کوچولو به این حقیقت که خیلی از آدما با تمام آدمیتشون! از اون محروم هستند یا درست درکش نمی کنند رسید از همون روز اول عاشقونه زیست
تا اینکه این فرشته کوچولو ناز خوشگل ما با یه انسان به نام هوس آشنا میشه این انسان بی احساس نمی دونست مثل بقیه آدما مفهوم واقعی عشق و به همین خاطر چون این فرشته کوچولو و ناز و خوشگل ما رو دید زودی همینجوری کشکی ادعای عاشقی کرد
اما افسوس که این فرشته کوچیک و ناز قافل از اینکه آدما نامرد تراز این حرفان و چون فکر می کرد همه مثل خودش عاشقی رو درست صرف می کنند و به اون درجه رفیع عاشقی که مقدمه عشق به اون معبود یگانه یعنی پروردگار است رسیدن .
آره این فرشته کوچولو و ناز و خوشگل قصه پر غصه ما اسیر یه غصه ای شد به نام عشق حوس بی چاره فرشته کوچولو بعد از مدتی فهمید که ای داد این عشقی که بیشتر آدما ازش دم میزنن یعنی چی؟؟؟!! بیچاره فرشته کوچولو قصه ما دل کوچولوش از غصه پر شد و از شهر و دیار خودش عازم سفر شد
و به شهری کوچ کرد که نه اسمی داشت نه نشانی میدونین اسم این شهر چی بود؟ آره درست حدس زدی شهر معروف رویا های از دست رفته و اونجا بود که فرشته ناز و کوچولو قصه  ما دلش از این همه تنهایی و دو رویی و بی احساسی آدما به درد اومد و برگشت به همون فرشتگی خودش یعنی از  آدمیت  خارج شد و همون فرشته بودن و ترجیح داد آره ما آدما داد میزنیم ما از فرشته برتریم فرشتگان به ما سجده کردن افسوس و صد افسوس که ما آدما لیاقت این همه خوبی و پاکی رو که از خدا برامون به ارث رسیده رو نداریم آره فرشته کوچولو و ناز خودم فرشته همربون دلشکسته من آدمیت از همون موقع که مفهوم پیدا کرد در واقع مفهومش و از دست داده بود!!!!

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/10ساعت 4:18 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

عشق - 2

واقعا متاسفم.......
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 12:12 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

دوبیتی های روز

دوستایه گلم اینجا یه چند تا از دوبیتی هایه استاد هوشنگ ابتهاج "سایه" رو مینویسم امید وارم خوشتون بیاد .

من که عاشق این استاد شدم شما رو نمی دونم راستی تا یادم نرفته یه معرفی کوچکی از این استاد براتون میگم و جسارتن یه توصیه این کتاب سیاه مشق و حتما بخرین خیلی خیلی فوق العاده است.

امیر هوشنگ ابتهاج معروف به ه.ا.سایه (رشت ۱۳۰۶شمسی -) فرزند آقا خان ابتهاج و نواده ابتهاج الملک تفرشی در خانواده اشرافی چشم به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی و بخشی از دوره متوسطه را در رشت و بخشی را در مدرسه تمدن تهران تحصیل کرد. وی در سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ "سرپرست موسیقی ایرانی" در رادیو تهران بود و در سال ۱۳۶۶ به آلمان عظیمت کرد و اکنون در شهر کلن آلمان اقامت دارد از آثار او : نخستین نغمه ها ، شبگیر ، حافظ به سعی سایه و مشهورترینش سیاه مشق 

شکفتی چون گل و پژمردی از من

خزانم دیدی و آزردی از من

بد آوردی،وگرنه با چنین ناز

اگر دل داشتم میبردی از من

به خوابی دیدمش غمگین نشسته

گرفته در بغل چنگی گسسته

من این چنگ حزین را می شناسم:

دریغا عشق من ، عشق شکسته!

چو نی می نالم از داغ جدایی

دریغا ای نسیم آشنایی

چنان گشتم غبارآلود غربت

که نشناسم که خود بودم کجایی

نگاه چشم بیمارت چه خستست

کبوتر جان! که بالت را شکستست؟

کجا شد بال پرواز بلندت؟

سفید خوشگلم! پایت که بستست؟

من آن ابرم که می خواهد ببارد

دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این در و دشت

نمی داند گجا سر می گذارد

خوب دوستایه گلم امیدوارم خوشتون اومده باشه؟

راستی اگه اینا رو خوندی کامنت یادت نره آخه میگه:

در غریبی یاد یاران عار نیست

یه کامنت کمتر از دیدار نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/08ساعت 10:10 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

عارفانه ها

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حل معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفت و گوی من و تو

چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

قومی متفکر اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آنکه بانگ آید روزی

که ای بیخبران! راه نه این است و نه آن

دوستایه گلم امید وارم که این چند روز کم کاریمو ببخشید

آخه یه خورده مشکلات داشتم قربون همتون محمد میخک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/03ساعت 7:17 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

افسوس ...

تنهای تنهایم ، من ، خلوت و اشک چندیست که هم خانه ایم

امشب باز به رسم گذشته چشم و دل به روزگاران گذشته ام که به

چه خوبی با خوبترین خوبیها سپری کردم

افسوس ...

که چه بد روزگاریست

اما ، اما ستاره ای در آسمان نشان کرده ام به نام

ستاره حسرت که هر وقت در او می نگرم

بغضم میشکند و دلم باز می شود

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هر گاه زیر پایت خش خش

برگها را احساس کردی

هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی

برای یک بار در گوشه ذهن خود نه به زبان بلکه از ته

قلب خود بگو:

یادت بخیر

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد آخر ولی من

بجز او عالمی را بردم از یاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/03ساعت 7:11 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  |