سلام ....


یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال















اولا به خودم وظیفه می دونم در اینجا از همه دوست جونایه گلم که با شاخه گل هاشون خوشحالم کردن و منو به ادامه کار امیدوار کردند تشکر کنم


تا یادم نرفته بگم اولین پست من تو ساله جدید همون ساعات اولیه خواهد بود یعنی یه نیم ساعت ، یک ساعت بعد از سال تحویل .
تو آخرین پستم هم دوستان می خوام از استاد شعر و غزل ، استاد ایهام و کنایه ، استادی که در ادبیات ایران و جهان چون گوهری تابناک در بلندترین قلعه های افتخار و سربلندی می درخشد بگم آره درست حدس زدی خواجه حافظ شیرازی
| از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي |
ز كوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي |
|
| كه قارون را غلط ها داد سوداي زر اندوزي |
چو گل گر خرده اي داري خدارا صرف عشرت كن |
|
| كه زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي |
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است |
|
| به گلزار آي كز بلبل غزل گفتن بياموزي |
به صحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشاني |
|
| مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي |
چو امكان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست |
|
| كلاه سروري آن است كز اين ترك بردوزي |
طريق كام بخشي چيست ترك كام خود كردن |
|
| كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي |
سخن در پرده مي گويم چو گل از غنچه بيرون آي |
|
| مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي |
ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست |
|
| خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي |
ميي دارم چو جان صافي و صوفي مي كند عيبش |
|
| كه حكم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي |
جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين اي شمع |
|
| بيا ساقي كه جاهل را هني تر مي رسد روزي |
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم |
|
| كه بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزي |
مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش |
|
| ز مدح آصفي خواهد جهان عيدي و نوروزي |
نه حافظ مي كند تنها دعاي خواجه تورانشاه |
|
| جبينش صبح خيزان راست روز فتح و فيروزي |
جنابش پارسايان راست محراب دل و ديده |
|
|
|
دوستان در پرتو الله
همیشه شاد باشین و برقرار
عیدتان نوروز
نوروزتان پیروز
یا علی مدد
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/12/27ساعت
1:57 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/12/20ساعت
5:59 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·
|
داستانک
یه روز یه جایی دور نزدیکیایه شهر عشق دردهکده غم روستای حسرت یه فرشته مهربون و ناز در جلد یه انسان متولد شد این فرشته از همون روز اول زندگی انسان گونش به یه حقیقت بزرگی که انسانها پس از چندین سال عمر یا به اون نمی رسند یا میرسند مفهومشو نمی دونن رسید
که اونم چیزی نبود جز عشق آره عشق عشقی که خیلی از آدما ازش دم میزنن اما قسم میخورم عمدتا عشق=سکس میدونن اگه باور نداری یه نیگاهی به اطرافت بنداز میبینی!! آره این فرشته کوچولو به این حقیقت که خیلی از آدما با تمام آدمیتشون! از اون محروم هستند یا درست درکش نمی کنند رسید از همون روز اول عاشقونه زیست
تا اینکه این فرشته کوچولو ناز خوشگل ما با یه انسان به نام هوس آشنا میشه این انسان بی احساس نمی دونست مثل بقیه آدما مفهوم واقعی عشق و به همین خاطر چون این فرشته کوچولو و ناز و خوشگل ما رو دید زودی همینجوری کشکی ادعای عاشقی کرد
اما افسوس که این فرشته کوچیک و ناز قافل از اینکه آدما نامرد تراز این حرفان و چون فکر می کرد همه مثل خودش عاشقی رو درست صرف می کنند و به اون درجه رفیع عاشقی که مقدمه عشق به اون معبود یگانه یعنی پروردگار است رسیدن .
آره این فرشته کوچولو و ناز و خوشگل قصه پر غصه ما اسیر یه غصه ای شد به نام عشق حوس بی چاره فرشته کوچولو بعد از مدتی فهمید که ای داد این عشقی که بیشتر آدما ازش دم میزنن یعنی چی؟؟؟!! بیچاره فرشته کوچولو قصه ما دل کوچولوش از غصه پر شد و از شهر و دیار خودش عازم سفر شد
و به شهری کوچ کرد که نه اسمی داشت نه نشانی میدونین اسم این شهر چی بود؟ آره درست حدس زدی شهر معروف رویا های از دست رفته و اونجا بود که فرشته ناز و کوچولو قصه ما دلش از این همه تنهایی و دو رویی و بی احساسی آدما به درد اومد و برگشت به همون فرشتگی خودش یعنی از آدمیت خارج شد و همون فرشته بودن و ترجیح داد آره ما آدما داد میزنیم ما از فرشته برتریم فرشتگان به ما سجده کردن افسوس و صد افسوس که ما آدما لیاقت این همه خوبی و پاکی رو که از خدا برامون به ارث رسیده رو نداریم آره فرشته کوچولو و ناز خودم فرشته همربون دلشکسته من آدمیت از همون موقع که مفهوم پیدا کرد در واقع مفهومش و از دست داده بود!!!!
یا علی
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/12/10ساعت
4:18 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/12/09ساعت
12:12 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/12/08ساعت
10:10 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/12/03ساعت
7:17 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/12/03ساعت
7:11 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·
|