تبليغاتX
در حسرت یار . . .

در حسرت یار . . .

روي هر شانه سري تكيه كند وقت وداع سر ما وقت ودا تكيه به ديوار كند

سلام عرض کردم

امروز دلم خیلی پره نمی دونم از کجا شرو کنم! آخه میدونین از این حرصم میگیره که از دست خودم شاکیم دنباله یکیم بیاد بزنه تو سرم بگه آخه احمق جون حماقت تا کی (یه هو جو نگیرتت بیای بزنی تو سرماااا گنا دارم!) آره داشتم میگفتم خیلی خودم مشکل کم دارم دوباره واسه خودم مشکل می تراشم ای کاش باز تو دوران دانشجویی بودیم نه فکر کار میکردیم نه فکر پول و نه هیچ فکر دیگه ای فکر و ذکرمون فقط دلغک بازی بود(خودمونیمااا دیونگی هم واسه خودش عالمی داره)!

الان وقتی اون روزا یادم میفته باور کنین گریه میکنم گریه میگماا زار زار میگریم اینجوری ->!(البته با یه خورده اغراق!) البته خیلی هم اغراق نمی شه که بگم تنها یادگار دانشگاهمم از دست دادم!!!حالا بماند جریانش مفصله اونا که با هام صمیمین می دونن .هی روزگارر این ام از این زندگی ما البته ناشکری نمی کنم اااا ولی خوب خودم کردم که لعنت بر خودم باد

راستی تا یادم نرفته بگم اگه از نتایج یا از آخرین اخبار جام جهانی ۲۰۰۶ میخوایین اطلاع داشته باشین براتون لینک میزارم

جام جهانی 2006

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/23ساعت 1:0 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

تقدیمی از بدترین بد ها به پاکترین پاکی ها ...

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 1:43 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

آذربایجان

پر می زند مرغ دلم با باد آذربایجان

خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان

آزادی ایران زتو آبادی ایران ز تو

آزاد باش ای خطه آزاد آذربایجان

تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس

این را گفت با صوت رسا "فریاد آذربایجان"

سلام دوست جونای گلم خوبین االلهی فدایه اون قلبهای عاشقتون بشم این شعر بالای از سروده های افتخار آذربایجان زنده یاد شهریار هستش امید وارم خوشتون اومده باشه البته تا یادم نرفته بگم اینو نوشتم تا بگم ترک و کرد و فارس و . . . فرق نداره ما هممون ایرونی هستیم باید از ملیتمون دفاع کنیم

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/17ساعت 2:9 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

الا ای داور دانا تو می دانی که ایرانی......چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی

چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی......چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی

چرا مردی کند دعوی کسی که کمتراست از زن......... الا تهرانیا انصاف می کن خر...تویی یا من

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی..........به رشتی کله ماهی خور؛به طوسی کله خر گفتی

قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر شمردی.......جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن.....الا تهرانیا انصاف می کن ....تویی یا من

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی........به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی

چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی......به نقص من چه خندی خود سرا پا منقصت باشی

مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن...الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی....به مردی با تو پیوستم؛ندانستم که نا مردی

چه گویم بر سرم با نا جوانمردی چه آوردی.....اگر می خواستی عیب زبان هم رفع می کردی

ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن.....ال تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل.........فرو می ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل

چه گویم ساز تو بی قانون و هر دمبیل..........تو را یک شب نشد سازو نوا در رادیو تعطیل

ترا تنبور و تنبک بر فلک می شد مرا شیون....الا تهرانیا انصاف می کن...تویی یا من

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم........عدو را تا که ننشاندم به جای از پا ننشستم

به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم.........چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم

کنون تنها علی مانده است و حوضش..........الا تهرانیا انصاف می کن ....تویی یا من

چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد........ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد

سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد.......چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد

تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن.......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

چو خواهد دشمن بنیاد قومی را بر اندازد..........نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد

چو تنها کرد هر یک رابه تنهایی بدو تازد......چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد

تو بودی انکه دشمن را ندانستی فریب وفن.......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

چرا با دوستارانت عناد و کین و لج باشد.........چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد

مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد......هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد

تو گل را خار بینی و گلشن را همه گلخن......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

تو را ترک آذربایجان بودو خراسان بود.........کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود

چو شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود.......کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود

کنون ای پهلوان پنبه چو نی نه تیر ماند و نی جوشن......الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان........نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان

از این قحط و غلا مشکل توانی وا رهاندن جان.....مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان

دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن...........الا تهرانیا انصاف می کن ...تویی یا من

سلام دوستای گلم ببخشینااااا اینو نوشتم تا دلم خنک شه و الا هیچ قصد و قرض دیگه ای ندارم

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 0:17 AM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  | 

عشق یعنی

                 ...love is

sometimes sitting and saying nothing together...  

                      ...love is

never going to sleep without a goodnight kiss... 

...love is

  watching television in bed ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/09ساعت 12:50 PM  توسط ·•.(¯`·.محمد میخک .·´¯).•·  |